نباید آنقدر سخت باشد که با نقصهای دموکراسی کنار بیاییم، تا زمانی که این نقصها به طور طبیعی، غیرعمدی، دستکاری نشده و بدون انگیزه منافع شخصی رخ دهند. خب، به نظر میرسد دقیقاً برعکس در مورد مداخله دیوان عالی در فرآیندی است که طبق قانون قرار است منحصراً امور کنگره باشد - استیضاح.
آنچه بهویژه آزاردهنده است، تعصب و سوءاستفاده از قدرت است که تمایل دارد زیربنای مداخله در پرونده مکرر معاون رئیسجمهور سارا دوترته باشد. او که نسبتاً مستعد استیضاح است، قبلاً مورد لطف دیوان عالی قرار گرفته و اکنون برای بیشتر برگشته است.
اولین باری که دیوان عالی او را رها کرد 1404/05/03 بود، با رأی متفقالقول: 13 قاضی به نفع رأی دادند، دو نفر رأی ندادند؛ 12 نفر از کسانی که رأی دادند توسط پدر دوترته، رودریگو، زمانی که رئیسجمهور بود (2016-2022) منصوب شده بودند، و یکی، اگرچه منصوب دوترته نبود، جذب شده بود و افتخار مشکوک نوشتن تصمیم را دریافت کرده بود.
در آن تصمیم، دادگاه حکم داد که مجلس نمایندگان خیلی زود پس از آخرین پرونده استیضاح که علیه او مطرح شده بود، رسیدگی را آغاز کرده است. پرونده قبلی به اندازه کافی پیشرفت نکرده بود که مداخله دادگاه را ایجاب کند. با این حال، در تدوین حکم خود، دادگاه مجبور بود به آن پرونده اشاره کند: حداقل، یک سال فاصله بین ثبتها لازم است. حتی در آن زمان، روش شمارش دادگاه مورد اختلاف بود، اگرچه، دوباره، بیفایده بود.
این بار هیچ مسئله خاصی، فنی یا غیر آن، مطرح نشده است. در واقع، شکایت به صورت کلی بیان شده است. حامیان دوترته از دادگاه میخواهند که جلسات مجلس را متوقف کند و ادعا میکنند که پرونده استیضاح علیه او "از نظر قانون اساسی و رویهای ضعیف است و باید در آستانه به دلیل ناکافی بودن در شکل و/یا محتوا رد میشد."
در واقع، اتهامات علیه دوترته نمیتواند مشخصتر باشد: اختلاس صدها میلیون پزوی مالیاتدهندگان و نقشهکشی برای ترور رئیسجمهور و همسرش و پسرعمویش، رئیس سابق - او در واقع علناً درباره بستن قرارداد خودش، به سبک باندهای تبهکار، برای قتل آنها صحبت کرد. به هر حال، با 11 نفر از 12 قاضی دوترته و استخدام افراطی که هنوز نشستهاند، ممکن است انتظار برود که دیوان عالی دوباره به نفع او باشد.
از حس عمیق خودم، اگر ممکن است به طور ناکافی درک شده باشد، از رسوایی، تصمیم گرفتهام که شخص منبع همیشگی قابل اعتمادم، آدولف آزکونا، قاضی بازنشسته دیوان عالی را جستجو کنم. این مبادله ما است:
من: نمیتوانم در ذهنم - یک ذهن کاملاً غیرحرفهای، مسلماً - تطبیق دهم که چرا همه مسائل استیضاح نمیتوانند به سنا به عنوان دادگاه استیضاح واگذار شوند تا تصمیم بگیرند.
با نگاه به قصد فوری درگیر، و با توجه به دستوپاگیری و کندی فرآیند قضایی معمولی، قرار دادن استیضاح منحصراً به عنوان امور کنگره برای من به اندازه کافی آسان است که درک و بپذیرم: هدف آن متوقف کردن، فوری ("بلافاصله،" همانطور که خود قانون دستور میدهد) و قاطعانه (توسط حکم سنا که قابل تجدیدنظر نیست)، مقامات خاصی است که با قدرتهای بزرگ در دستانشان، به ملت آسیب حیاتی میزنند.
این ترتیب همچنین برای من مطابق با دکترین دموکراتیک اساسی تفکیک قوا است، بهویژه در این مثال: دیوان عالی حکم قضایی نهایی را در سراسر صادر میکند؛ رئیسجمهور عفو میکند؛ مجلس استیضاح میکند و سنا محاکمه میکند و حکم صادر میکند؛ و این سه این قدرتها را، با قطعیت مطلق، به ترتیب اعمال میکنند.
آزکونا: ...زمانی است که یک نهاد که از قدرت انحصاری برخوردار است، تصور میشود که آن حق ویژه را به طور دلبخواهی اعمال کرده و تحت پوشش آن مرتکب بیعدالتی شدیدی شده است که راهی برای جستجوی راهحل جبرانی از آن احتمال بسیار واقعی فراهم شده است.
من: به نظر من این که دیوان عالی از پاسخگویی معاف است در صورتی که ممکن است خود مرتکب اعمال دلبخواهی حق ویژه و بیعدالتی شدید در اتخاذ آن تصمیم شده باشد، دلیل کافی برای دور نگه داشتن آن است. همچنین، آیا با یک عملیات بیشتر منطق حقوقی قابل استدلال نیست که استیضاح باید مداخله هر دادگاهی را مستثنی کند زیرا شامل اقدام کیفری نمیشود؟
آزکونا: فقط تا زمانی که نیست، انحصاری است. اما مداخله جبرانی باید با احتیاط و فقط در موارد بسیار تکاندهنده ملی استفاده شود. [دیوان عالی] میتواند توسط استیضاح و از دست دادن اعتماد به صداقت و استقلال خود، تنها داراییهای واقعی خود، کنترل شود.
من: دقیقاً. قضات دیوان عالی که خودشان مقامات قابل استیضاح هستند، دلیل بیشتری است که آنها باید از استیضاح دور بمانند.
آزکونا: نکته بسیار محکمی است. من گفتهام که آنها نمیتوانند قوانین استیضاح خودشان را تدوین کنند زیرا این نقض میکند...قانون شماره 1 دقت لازم: هیچ کس نمیتواند قاضی علت خود باشد. به همین دلیل است که آنها باید بسیار محتاطانه و فقط زمانی که ناهنجاری بافت ملت را تهدید میکند عمل کنند. ... این یک قلمرو بسیار دشوار است.
گویی به موقع، فریاد شنیده میشود: دیوان عالی را استیضاح کنید! و در حس مشترک خشم عادلانه، ما خزنده لعنتی پوستپوسته را میگیریم و پرتاب میکنیم - در آب.
هنوز میتوانم صدای خندهاش را بشنوم. – Rappler.com


