در دهه گذشته، تحول شرکتی مانند یک معادله فنی در نظر گرفته شده است. داشبوردهای بیشتر، دادههای بیشتر، هوش مصنوعی بیشتر. گزارشهای بیشتری که سریعتر از آنچه رهبران بتوانند آنها را تفسیر کنند، انباشته میشوند. در جایی از این مسیر، سازمانها شروع کردند حجم اطلاعات را با کیفیت تصمیمات خود اشتباه بگیرند.
جن مککورکل لحظه دقیقی را که متوجه شد این سیستم شکسته است، به یاد میآورد.

او به یک شرکت مبتنی بر اشتراک مشاوره میداد که مدیران آن در حال آماده شدن برای جشن گرفتن یک پیروزی بودند. تیم مالی گزارش داد: "ما نیم میلیون مشترک داریم!" این به نظر میرسید نقطه عطفی ارزشمند برای اعلام عمومی باشد. مدیر عامل پیامها را تهیه کرد و تیم مطبوعاتی آماده انتشار گسترده شد.
به جز اینکه آن عدد اشتباه بود.
"وقتی من واقعاً وارد پایگاه داده شدم، جمع نمیخورد،" مککورکل به یاد میآورد. "ما حتی پانصد هزار نفر در سیستم نداشتیم." سیستم مالی به گونهای راهاندازی شده بود که اشتراکهای متعدد را مانند انسانهای متعدد نشان میداد. سیستم نتوانست این واقعیت را در نظر بگیرد که یک فرد واحد در واقع میتواند چندین اشتراک داشته باشد. تیم بازاریابی معتقد بود که آنها نیم میلیون فرد دارند. مدیران اعتقاد داشتند که سریعتر از آنچه هستند در حال رشد هستند. و پیامرسانی عمومی قبل از اینکه کسی تفاوت را متوجه شود، منتشر شد.
"شکاف بین آنچه رهبران فکر میکنند میبینند و آنچه دادهها واقعاً به آنها میگوید یکی از بزرگترین خطرات درون شرکتها است،" او میگوید.
مککورکل بیش از سی سال در درون آن شکاف کار کرده است. او یک استراتژیست داده باتجربه، مربی رهبری، و خالق Decision Forensics™ است، یک رشته جدید که دقت حسابرسی پزشکی قانونی را به نحوه تصمیمگیری و ارزیابی تصمیمات سازمانها میآورد. از طریق شرکت خود، The Decision Advantage™، او با رهبران سازمانی شریک میشود تا از چرخههای تصمیم واکنشی دور شوند و به سمت یک سیستم ساختاریافته از قابلیت ردیابی، شواهد، بینش، و قضاوت انسانی حرکت کنند.
کار او با یک سؤال ساده شروع شد: چرا سازمانها میلیونها دلار در برنامههای تحلیلی سرمایهگذاری میکنند و هنوز تصمیمات ضعیفی میگیرند؟
نقطه عطف
پاسخ به طور مکرر در طول حرفه او خود را نشان داد. رهبران اعتقاد داشتند که بیش از آنچه هستند با دادهها آشنا هستند. تیمها بر اساس اطلاعات ناقص، گزارشهای قدیمی، یا داشبوردهایی که اشتباه درک شده بودند، تصمیم میگرفتند. توصیههای تولید شده توسط هوش مصنوعی بدون فیلتر انسانی که قادر به شناسایی خطاهایی باشد که یادگیری ماشین هنوز نمیتواند پیشبینی کند، بر اساس ظاهر پذیرفته میشدند.
"همه درباره روانی هوش مصنوعی صحبت میکنند، اما روانی هوش مصنوعی اهمیتی ندارد اگر نتوانید کیفیت ورودی را ارزیابی کنید،" مککورکل میگوید. "مردم فکر میکنند که میدانند چگونه از دادهها استفاده کنند. آنها مهارتهای خود را بیش از حد ارزیابی میکنند. آنها فرض میکنند که اطلاعات پیش روی آنها صحیح است. آنها متوجه نمیشوند که تصمیم قبلاً به خطر افتاده است."
برای او، قطعه گمشده جمعآوری دادههای بیشتر نبود. این راهی بود برای درک روانشناسی، فرآیند، و زنجیره رویدادهایی که یک تصمیم را تولید میکنند.
"من برنامههای پزشکی قانونی زیادی تماشا میکنم،" او میخندد. "چیزی که دوست دارم نشانهها، سیگنالها، تمام جزئیات کوچکی است که چرایی را توضیح میدهد. استراتژی هرگز معادلی نداشت. بنابراین، من یکی را ساختم."
جایی که هوش مصنوعی تمام میشود و قضاوت انسانی شروع میشود
Decision Forensics™ بر اساس آن فرض ساخته شده است. این به عنوان یک سیستم قابلیت ردیابی عمل میکند که شواهد، فرضیات، ورودیها، خطرات، و زمینه استراتژیک را که یک تصمیم را در زمان واقعی شکل میدهند، مستند میکند. این شامل ابزارهایی مانند کالبدشکافی تصمیم، تشخیص وضوح تصمیم، و ثبت تصمیم است که ردیابی میکند چه مقدار از یک انتخاب بر اساس داده، هوش مصنوعی، احساس، تجربه، یا فرض بود.
در عصری که شرکتها برای همه چیز، از بخشبندی مشتری تا استراتژی قیمتگذاری، به هوش مصنوعی تکیه میکنند، مککورکل معتقد است رهبران به شدت نیاز به راهی برای "گرفتن توهمات" قبل از اینکه به اشتباهات چند میلیون دلاری تبدیل شوند، دارند.
"هوش مصنوعی سریع است، اما خردمند نیست،" او میگوید. "Decision Forensics™ ساختاری است که به انسانها کمک میکند خرد را به فرآیند بازگردانند."
چرا برنامههای تحلیلی شکست خوردهاند
برای مککورکل، شکست برنامههای تحلیلی سنتی به سه مشکل به هم پیوسته خلاصه میشود.
اول، کیفیت داده و یکپارچهسازی. "شما نمیتوانید بر اساس دادههای بد تصمیمات خوبی بگیرید. مهم نیست که تیم شما چقدر هماهنگ است اگر اطلاعات نقص داشته باشد."
دوم، عدم هماهنگی بین تیمهای کسبوکار و تیمهای تحلیلی. رهبران یک گزارش درخواست میکنند. تحلیلگران آن را تولید میکنند. هیچ کس درباره هدف پشت درخواست بحث نمیکند. در نتیجه، بینش ناقص یا نامربوط است.
سوم، فقدان یک سیستم داخلی که ورودیهای تصمیم را ردیابی میکند، نه فقط نتایج. "سازمانها سعی میکنند سریعتر حرکت کنند، اما سرعت بدون ساختار آشوب ایجاد میکند،" او میگوید.
وقتی هر سه مشکل فعال هستند، رهبران اولویتها را هفتگی تغییر میدهند، تیمها تمرکز خود را از دست میدهند، و کارکنان بدبین میشوند. "مردم فرسوده میشوند. آنها دیگر دستورالعملها را جدی نمیگیرند زیرا میدانند که اولویت هفته آینده تغییر خواهد کرد،" او توضیح میدهد.
یک تصمیم بهتر چگونه به نظر میرسد
مککورکل بازگشت سرمایه بر روی تصمیم را با استفاده از معیارهایی که اکثر تیمهای رهبری در حال حاضر ردیابی نمیکنند، اندازهگیری میکند. زمان صرف شده. هماهنگی در بین تیمها. فرکانس اولویتبندی مجدد. چرخش منابع. سرعت اجرا. و کیفیت شواهد پشت هر تصمیم.
"وقتی رهبران هماهنگ هستند و دادهها درست است، شرکتها دیگر زمان خود را به چرخههای بازنشانی مداوم از دست نمیدهند،" او میگوید. "استراتژیها واقعاً به بازار میرسند. تیمها ساعتها را برای انجام مجدد کار تلف نمیکنند. بازگشت سرمایه افزایش مییابد زیرا سازمان از دست دادن انرژی را متوقف میکند."
یک شرکت که او به آن مشاوره داد از اولویتبندی مجدد هفتگی به ریتمهای اجرای سهماهه ثابت رفت. شرکت دیگری کشف کرد که تصمیم استراتژیک برتر آنها بر اساس یک منبع داده قدیمی واحد گرفته شده بود. پس از تنظیم مجدد با Decision Forensics™، تیم ماهها سردرگمی را با مسیر واضحی به بازار جایگزین کرد.
چرا رهبران مقاومت میکنند
مقاومت به ندرت فنی است. انسانی است.
"غرور یک عامل است،" مککورکل با دقت میگوید. "هیچ کس نمیخواهد به او گفته شود که تصمیمگیری او نقص دارد." رهبران ممکن است متوجه نشوند که چقدر به تعصب تجربه شخصی تکیه میکنند، یا چند بار یک گزارش را از طریق لنز یک شغل قبلی تفسیر میکنند.
رویکرد او ملایم اما مستقیم است. "من رهبران را تشویق میکنم که بر درست بودن تمرکز کنند، نه درست بودن،" او میگوید. "وقتی آن در را باز کنند، همه چیز شروع به تغییر میکند."
فرهنگ شرکتی میتواند چه چیزی شود
اگر Decision Forensics™ به طور گسترده پذیرفته شود، مککورکل معتقد است که تغییر عمیق خواهد بود.
فرسایش کمتر. تعامل بیشتر. آشوب کمتر. اعتماد بیشتر.
"کارکنان به شدت مشتاق رهبری پایدار هستند،" او میگوید. "وقتی سازمانها هر هفته اولویتبندی مجدد را متوقف میکنند، مردم دوباره احساس پایداری میکنند. آنها کار را جدی میگیرند. آنها محصولات بهتری ارائه میدهند. تجربه مشتری بهبود مییابد. این یک چرخه فضیلت میشود."
آینده هوش تصمیم
مککورکل دنیایی میبیند که در آن هوش تصمیم به شایستگی اصلی بعدی در درون رهبری شرکتی تبدیل میشود. نه ابزارهای بیشتر یا داشبوردهای بیشتر، بلکه یک روش منضبط تفکر.
"ابزار جدید درخشان هوش مصنوعی کسبوکار را نجات نخواهد داد،" او میگوید. "فقط تصمیمات قابل دفاع این کار را خواهند کرد."
و در یک دوره شرکتی که توسط اختلال، نوسان، و تاری فزاینده بین خروجی ماشین و قضاوت انسانی شکل گرفته است، تصمیمات قابل دفاع ممکن است مهمترین مزیت استراتژیک از همه باشند.
اگر سازمان شما آماده است تا تصمیمات مبتنی بر غریزه را با یک رویکرد ساختاریافته و مبتنی بر شواهد جایگزین کند، میتوانید چارچوب Decision Forensics™ جن مککورکل را کاوش کنید و ساخت هوش تصمیم واقعی را در https://www.thedecisionadvantage.com/ شروع کنید.


